همین امروز یعنی نهم آبان ماه برای پیدا کردنت سارا با همان شماره ی قبلی تماس می گیرم. باورت می شود اولی ساعت 3 و نیم نیمه شب...پیغام می دهم. چند پیغام.... عصر از آن شماره مردی با من تماس میی گیرد و می گوید که اشتباه گرفته ام و تو را نمی شناسد. معذرت می خواهم و همه چیز تمام می شود. باید دلم را خوش کنم به همین نوشته های داخل وبلاگم. شاید یک روز آنها را ببینی......

دوستت دارم سارا.....