اندر وقایع نویسی عصر پنج شنبه.....

برای این که دل فاطی آب شود باید بگویم که جلسه عصر پنج شنبه با حضور فرشته علی حسین و دو دوست دیگر که به جمع ما اضافه شدند به نامهای سهیل و محمد کاظم تشکیل شد. باید بگویم که آن دوستانی که ورودشان به ما وعده داده شده بود هیچ کدام نیامدند و این دو دوست جدید را حسین و علی همراه آورده بودند و مطمئنا مراسم معارفه ای باید برای آنها برگذار می شد که آن را به قسمت دوم جلسه موکول کردیم. دو غایب بزرگ جلسه هم فاطی و سالار بودند که بچه ها مرتب سراغشان را می گرفتند و من وعده آمدنشان در جلسه بعد را می دادم. به هر حال......

جلسه عصر پنج شنبه جلسه دهمی بود که برگذار می شد. در این جلسه عنوان شد که با در نظر گرفتن ساختار روایت به این نتیجه می رسیم که هیچ جزئی از روایت بیهوده به کار نرفته است. بلکه استفاده ای از آن می شود. به گونه ای که خواننده را به حل معمایی راهبر گردد. به عنوان مثال این ضرب المثل را در خاطر آورید:" شتر دیدی ندیدی." این یکی از ضرب المثلهای معروفی است که در متنهای ادبی ما نیز کاربرد بسیاری دارد.

 "شتر دیدی ندیدی" حکایت جالبی دارد و دیرینه آن را که من دنبال کردم تا زمان سعدی علیه الرحمه عقب رفت و حتما مربوط به قبل از آن است و فکر کنم ضرب المثلی است که از دیار دیگر چون حجاز و عراق و ... وارد فرهنگ ما شده است.

روزی دانشمندی از صحرایی می گذشت. رد پای شتری دید. یقین کرد که شتری از آنجا رد شده. رفت تا به یونجه زاری رسید. دید سمت چپ آن خورده شده و سمت راست دست نخورده. حدث زد کار همان شتر است و چشم راست شتر کور است. در آن سوی یونجه زار و در کنار رد شتر رد پای زنی را دید. پس گفت زنی بر شتر سوار بوده و چون اثر دست چپ زن را روی زمین دید گفت زن برای قضای حاجت پیاده شده در حالی که حامله است و چون دست چپ را بر زمین گذاشته و بلند شده پس دختر می زاید. چون دید در آن منطقه پشه و مگس فراوان گرد آمده پس گفت بار شتر در دو سو شیره و سرکه بوده. در همین حال شتربانی پیدا شد و سراغ شترش را گرفت. دانشمند گفت: چشم راست شترت کور بود؟ گفت: بله. گفت: بارش سرکه و شیره بود؟ گفت: آری. گفت: زن حامله ای بر آن سوار بود؟ گفت: بله. دانشمند گفت: تو را مژده باد که زن دختر می زاید. ساربان گفت: شتر کو؟ مرد دانشمند گفت: من او را ندیده ام. شتربان او را به باد کتک گرفت که مگر می شود که تو همه نشانه ها را درست بدهی و چیزی ندیده باشی؟ حتما تو شتر و زن من را دزدیده ای.....

سعدی می گوید:

سعدیا چند خوری چوب شتربانان را               می توان گفت از اول که شتر دیدی نه

حال هدف از نقل این حکایت آن است که بگوییم هر جزوی در روایت برای آن می آید که خواننده را به چیزی و نکته ای هدایت کند وگرنه از اول نمی آمد و توضیحی هم نداشت.

از این جا دو موضوع کی ( به معنای کلید ) و کالت ( به معنای رایج ) توضیح داده شد و مورد بحث قرار گرفت. سپس بچه ها بر این اساس با استفاده از اصل پنج دقیقه مقدس چیزهایی را نوشتند و خواندند و در مورد آن توضیح دادند. قسمت دوم کلاس چون افراد جدید الورودی داشتیم مصروف معارفه به سبک کارگاه شد. این هم اجمالی از جلسه پنج شنبه. به امید دیدار در جلسه این هفته...........

...یادتون نره.....

به نام خدا

سلام بچه ها... من اومدم......

یادش به خیر. کارتون نیکو رو می گم که عصرهای جمعه می نشستیم و تماشا می کردیم. بگذریم...

فکر کنم زمان شمارش معکوس برای جلسه عصر پنج شنبه رسیده باشه...چهار...سه.....دو...... اومدم بگم که یادتون نره. حتما بیاین. با شمام... حسین.... فاطی.... سالار.... علی.... فرشته..... مهشید ....  مهتاب.... بچه های جدید که قراره به جمع ما اضافه بشین.... با همه شمام. انشاالله قرار ما عصر پنج شنبه ساعت چهار محل موسسه ادیبان مهرپرور. می بینمتون....

                                                                                          به امید دیدار

.... اطلاع رسانی برای سال جدید.......

                                                 به نام خدا

سلام.

خدمت همه دوستان عرض ارادت دارم و یک بار دیگر فرا رسیدن سال نو را تبریک می گویم.

عزیز نسین نویسنده مشهور ترک در ابتدای یکی از کتابهایش می گوید:"...... ما بچه یتیمها خبر مرگمان را هم خودمان باید برسانیم....." البته من باب شوخی گفتم. در هر حال می خواستم بگویم که این هفته پنج شنبه کارگاه داستان نویسی برگزار نمی شود.

در عوض روز پنج شنبه هفته آینده بیست و شش فروردین اولین جلسه کارگاه در سال جدید برگزار خواهد شد و دیدن دوستان برای من باعث بسی خوشحالی است. در ضمن به من اطلاع دادند که قرار است دوستان جدیدی نیز به جمعمان اضافه شوند که من از همین الآن ورودشان را به فال نیک گرفته و خدمتشان خوش آمد می گویم و روزها و ایام خوبی را در کنار هم برایشان آرزو می کنم. انشاالله....

                                                                                            به امید دیدار