....والسلام.....
سلام
بالاخره سر و کله مشدی پیدا شد با توصیه ای قشنگ. او از من می خواست که خودم را درگیر حاشیه ها نکنم و به جای آن دو کلمه حرف حسابی در وب لاگم بنویسم. که من هم واقعا حرفش را قبول دارم و می گویم ای به چشم. از تمام دوستان هم تقاضا دارم که بحث های فوق را تمام شده فرض کنند. زیرا آن دوست عزیز هم صحبتش هر چند نسنجیده ولی از سر خیرخواهی بود....
و اما....
در هفته گذشته موضوعی را در کارگاه شهرضا مطرح کردم که هر چند قبلا نیز در جلسات اصفهان مورد بحث قرار گرفته اما به طور اختصاصی و دیتیل خالی از لطف نیست.
همچنین در این جلسه بحث مفصلی پیرامون"اتباع" و"شیوه اتباع سازی در ادبیات فارسی" و "کاربرد وسیع آن در داستان نویسی" داشتیم که حتما به طور مفصل در مورد آن بحث خواهیم کرد.
اما موضوعی که گفتم موضوع روان شناسانه "آرکی تایپ" یا " کهن الگو" از دیدگاه یونگ و کاربرد فراوان آن در ادبیات بود. اگر یادتان باشد به طور مفصل و خلاصه در مورد آن در جلسات خودمان بحث کرده ایم. اما صحبتی بود که شاید برای دفعه اول پیرامون آن بحث می شد و آن این که: زمان و حالت روانی که در دو بعد نویسنده و خواننده بر اثر اعمال می شود.
ببینید من قبلا هم گفته ام فرق نویسنده حرفه ای و نویسنده آماتور در این است که نویسنده حرفه ای بر اثر ابرام و تکرر در کارش به آن حدی رسیده که تمام قواعد زبانی برایش ملکه ذهن شده اند و در خلال نوشتن آن ها را به کار می برد. حال هر نوشته ای باشد به تناسب خودش. اما نویسنده آماتور یا افسار نوشتن کاملا به دست حسش است و به قول خودش :"باید بیاید تا بنویسد." یا به خودش فشار می آورد تا در یک کار کارگاهی قواعد گفتاری را کنار هم بچیند و از آن ها مطلب قابل ارائه ای در آورد.
خوب. گفتم که بحث ما بر سر نویسنده حرفه ای است و با نویسنده آماتور کاری نداریم. منظور من آن نویسنده ای است که در هر شرایطی بتواند زمینه نوشتن را برای خودش فراهم کند.
این نویسنده حرفه ای که حالا دیگر همه چیز برایش الگوی ذهنی شده است در کاربرد الگو ها و به عبارتی کهن الگوها نیز به گونه ای رفتار می کند که بار معنایی بسیاری را در نوشته اش به وسیله این کهن الگوها به خواننده خود انتقال می دهد. این کهن الگوها کارکردهای فراوانی در یک اثر ادبی دارند.
یعنی چه در آرایش یک صحنه برای وقوع یک حادثه یعنی فضاسازی و چه در استفاده از عناصر موجود در آن برای نقل روایت جایگاه ویژه و درخوری دارند.
به عنوان مثال:( مثال خودمان را از یک صحنه سازی و فضاپردازی آغاز می کنیم)
در یک صحنه برف آلود دو نفر به هم می رسند و برخورد آن ها منجر به قتل یکی به دست دیگری می شود. در حالی که او خیال می کند هیچ کس شاهد ماجرا نیست ما صدای کلاغی را می شنویم.....
ببینید ما عادت کرده ایم که صدای کلاغ و مشاهده او و رفتارش نمادی باشد از وقوع جنایت و خیانت.
این موضوع به داستان هابیل و قابیل بر می گردد و وجود کلاغ در پرده آخر داستان.
حالا شما بیایید و آگاهانه این عنصر را در چند جای جداگانه از روایت خود قرار دهید. حالا این عنصر در ابتدای روایت است. این پیش آگاهی برای خواننده به وجود آمده که قرار است با صحنه جنایتی این گونه روبه رو شود.
در جاهای مختلف و کاربردهای متفاوت می توان معانی و برداشت های گوناگونی از کاربرد آن اتخاذ نمود.
خوب. با این توضیحات می رسیم به بحث آرکی تایپ و کاربرد آن در داستان
به بچه ها گفتم هر یک از این مفاهیم در جای خودش محل بحث و صحبت زیادی است. اما در جلسات کارگاه ما به صورت کاربردی به هر چیزی نگاه می کنیم.
دو صفت را برای آرکی تایپ بر شمردم و گفتم اتفاقا به خاطر همین دو صفت در ادبیات داستانی کاربرد دارد: اول امتداد و دوم تکرار.
حالا می گویید این دو چه تفاوتی با هم دارند؟عرض می کنم.
امتداد آن ها یک امتداد معنایی است. یعنی معنایی که حالا دیگر برای ما آشنا شده است.
و تکرار یعنی این که این خصوصیت آشنا شده بار دیگر و به گونه ای دیگر در مجرایی دیگر به وقوع می پیوندد و به عبارتی تکرار می شود.
خوب . چون بحث خیلی مفصل است ادامه آن را به جلسه ای دیگر وا می گذارم.
پیروز باشید.
به امید دیدار
یا حق