به نام خدا

سلام

سلام و صد سلام

یک چیز عجیب......

دیروز سری به وبلاگم زدم دیدم در این مدت ۶۳ پیغام گلایه آمیز از سوی دوستان و شاگردان عزیزم دارم. پیغام هایی که هر یک علاوه بر دنیایی از لطف و مهر و محبت گوشه ای از گلایه های آن ها به خاطر غیبتی چندین ماهه را هم نشان می دهد.

اول از همه بگویم در این مورد که کسی را از یاد برده باشم شدیدا از خودم رفع اتهام می کنم. عموی خوشگل خودم را که دوهزار بار هم بیشتر با موبایلش تماس گرفتم و به در بسته خوردم. در حالی که هیچ دسترسی دیگری هم به او ندارم. امیدوارم پست جدید را ببیند و خودش به فکر ارتباط مجدد بیفتد.

حسین آمده بود که خیلی خوشحال شدم و امیدوارم باز هم بیاید.

فرشته جون جزو غایبان است. هیچ خبری هم ازش نیست.

تشکر ویژه از یاس رستگار و سمانه که مرا شرمنده لطفشان کردند.

خبری از دلارام ندارم. فقط بداند که خیلی دلم برایش تنگ شده است.

اون عمو که با میشل فوکو محشور بود و هم خط و هم فکر فرشته جون بود راستش را بخواهید اصلا نمی دانم چه به سرش آمد و کجاست؟

مائده رحمتی را که واقعا شرمنده اش هستم. چون قول داده بودم ازطریق وب لاگ مبادله اطلاعات داستانی داشته باشیم اما در طول این مدت حتی فرصت سر زدن به وبلاگ را به دست نیاوردم. او از بهترین و مستعدترین بچه های کارگاه شهرضاست و من به آتیه او بسیار خوش بینم.

و اما فاطی.....

تعمدا او را به آخر موکول کردم. چون تنها کسی است که در تمام این مدت با من در ارتباط بوده و هر از گاهی تلفنی سراغی ازم گرفته است و من صدایش را شنیده ام. خاطره جالبی که دارم و مطمئنم همیشه یادم می ماند پیام تبریکی بود که به مناسبت روز معلم برایم فرستاده بود و مرا استاااد خطاب کرده بود.

و خیلی بچه های دیگر که مرا مشمول لطف خود نموده اند.

از آن جا که چون اوقات پیش آمده کنونی همچنان دست پاچه و عجولم بیشتر از این سرتان را درد نمی آورم و مزاحم وقتتان نمی شوم. امید وارم دوباره همه تان را ببینم.

یادتان باشد که همه با هم رفیقیم و رفیق های خوبی هم هستیم. فراموشتان نمی کنم ......

یا حق

به امید دیدار............