... اطلاع رسانی....

به نام خدا

سلام

مزاحم شدم که خدمت دوستان شهرضایی خودم عرض کنم جلسه کارگاه پنج شنبه یکم مهرماه راس ساعت پنج بعد از ظهر در مکان همیشه گی تشکیل می شود.

منتظر حضور همه دوستان عزیز هستم.....

                                                                                               به امید دیدار........

....اگر بشود اسمش را گذاشت جوابیه.....( در و اقع خوشامد گویی)

به نام خدا

سلام

ابتدا بگویم خوش حالم از این که این دو مشتری پر و پا قرص یعنی فاطی شیطونه و فرشته جون برای وبلاگ کارگاه موجود هستند و همه چیز را با دقت و وسواس زیر نظر دارند و حتی اگر استاد هم به خطا رفت به او تذکر می دهند که :" هی مشتی حواست را جمع کن." حالا بقیه که جای خود دارند.

هم چنین  خوشامد می گویم به یاس برای آن که جمع مشوش اما بی ریای کارگاه هشتاد و هشتی ها را انتخاب کرده و به میان ما آمده است.

می خواستم از بچه های خودم گله کنم که:" بچه های عزیز قرار ما چیز دیگری بود. تازه دفعه اول است که یاس به ما سر زده . بگذارید از راه برسد و به قول معروف نفسی تازه کند و عرقش خشک شود بعد شروع کنید به اذیت کردن.( شوخی کردم. تا دلتان می خواهد اذیتش کنید.)"

می گویند آدم از یک دقیقه بعدش هم خبر ندارد. واقعا همین طور است. روز شنبه من یک چیزهایی در مورد طنز برای عاطفه نوشتم و نیمه کاره رهایش کردم تا بروم و برگردم بقیه اش را ادامه دهم. غافل از این که در همین مدت کوتاه پهلوی سمت راستم کار دستم می دهد و از سه ناحیه کلیه و کبد  و دستگاه گوارش به هم می ریزم و به سلامتی راهی بیمارستان می شوم که تا سه روز رب و ربم را یاد کنم و نه تنها موفق نشوم مطلبی اضافه کنم که حتی قادر نباشم وبلاگ کارگاه را بررسی کنم و ببینم چه شیطه ای به قطار کرده ام. حالا هم هرچند هنوز حال خوشی ندارم ولی علی العجالتا چیزهایی می نویسم و صحبت های مفصل را به اوقات مقتضی واگذار می کنم.

یاس عزیز خیال می کنم حق با تو باشد. اما این مطلب خیلی ناقص است. از طرفی ما ( یعنی بچه های کارگاه۱۳۸۸ ) فقط می دانیم که اسم تو یاس است و فامیلت رستگار.( چه اسم و فامیل قشنگی. امیدوارم همیشه از وجود نازنینت بوی یاس متساعد باشد و خودت هم رستگار رستگار باشی.)

 برای این که بتوانیم یک بحث منطقی و درست حسابی داشته باشیم باید بدانیم که تو چند ساله ای؟ ( چه درک و تجربه ای از جنگ داری؟ آیا در زمان جنگ متولد شده بوده ای؟ آیا در جریان جنگ حضور فعال داشته ای یا مثل من کودکی آسیب دیده از جنگی؟) ساکن کدام شهر هستی؟( ببین اگر تو مثلا اهل خوزستان باشی حتما خود و خانواده ات درگیر جنگ بوده ای و مسلما حرف بیشتری نسبت به من شهرضایی که درک مستقیمم در حد شنیدن صدای مهیب  شکستن دیوارهای صوتی هواپیماهای عراقی بوده است داری. هر چند همین جنگ هشت ساله آن قدر تاثیرات مخرب بر جسم و روح و روان من داشته است که تا آخر عمر بسیاری از بازتابهای رفتاری خود را مدیون آنم.)

تا کجا در مورد ادبیات جنگ کار کرده ای و شناختت از این نحله مهم چه قدر است؟

به جنگ به دیده جنگ می نگری یا  دفاع مقدس یا هر دو؟

و و و و.....

نمی دانم چرا چند وقت است حاج مهدی به ما سر نمی زند؟ من این جا هم یک گلایه ای ازش بکنم هم بگویم که بر همه ما لازم و واجب است که وقتی می خواهیم در مورد جنگ حرف بزنیم نگاهی هم به خاطرات او داشته باشیم. حاج مهدی خودت را نشان بده وگرنه ما می آییم سراغت.

یاس عزیز در هر حال من ورودت را به جمع خودمان خوشامد می گویم و امیدوارم همیشه پیشمان بیایی و من هم هر چه زودتر سلامتیم را به دست آورم و بتوانم به بحث ادامه دهم. هر چند که تا آن موقع دیگر صحبتها به درد عاطفه نمی خورد و با عرض معذرت از فاطی شیطونه خودمان باید بگویم  به قول معروف این حرف ها دیگر برای فاطی تنبون نمی شود.

در ضمن از سیمین و عاطفه هم دعوت می کنم حتما وارد صحبت ما شوند و ما را بی بهره نگذارند.....

مشتاق دیدار همگی هستم........

                                                                                                         به امید دیدار 

... چند کلمه حرف شاید حسابی.....

به نام خدا

سلام

پنج شنبه سر جلسه عاطفه در مورد " طنز در داستان های کوتاه مربوط به جنگ " از من سوال کرد. یعنی این که چگونه باید از یک خاطره جنگی داستان طنز پرداخت کرد.

چیزهایی به ذهنم رسید که به آنها می پردازم:

در جنگ هیچ چیز برای خندیدن وجود ندارد. حتی حضور در جبهه اگر برای خنداندن نیروها و روحیه بخشی به آنها هم باشد کاری جدی و خطیر به شمار می آید و به منظوری خاص انجام گرفته است. تصور کنید یک گروه دلقک حرفه ای را به پشت جبهه آورده اند تا با برنامه های خود رزمنگان را بخندانند. در حین اجرای برنامه و در حالی که همه از شدت خنده دستی بر شکم دارند و گروهی اشک در چشمشان جمع شده و به سرفه افتاده اند ناگهان هواپیماهای دشمن سر می رسند و آن جا را به جهنمی از خون و آتش تبدیل می کنند.

پس می بینیم که هیچ چیز شوخی برداری در جنگ وجود ندارد.

اینک مثالی دیگر می زنیم:

یک اردوگاه اسیران جنگی را در نظر بگیرید. اسرا دست به کارهایی می زنند که زندان بانان خویش را به دردسر بیندازند. این کارها غالبا کارهایی خنده دار هستند. البته برای انسانهایی که طرف دار آن اسرا باشند نه کسانی که نقش زندان بان را دارند و از ا ین قضیه متضرر می شوند.

پس ببینید همان قضیه ای که برای ما خنده دار است امکان دارد برای دیگری گریه و ناراحتی به ارمغان آورد.

تا اینجا را داشته باشید برمی گردم....

... اطلاع رسانی....

به نام خدا

سلام

خدمت همه دوستان عرض سلام و ارادت دارم.

غرض از مزاحمت این که خدمت دوستان اصفهانی عرض کنم جلسه کارگاه این هفته راس ساعت ۴ عصر روز پنج شنبه ۱۸/۶/۸۹ در محل موسسه به نشانی خیابان فرایبورگ- سمت راست- کوچه شماره ۱۵- مهد کودک فرشتگان تشکیل می گردد.

لازم به ذکر است این جلسه از ساعت ۴ تا ۷ به صورت ۲ جلسه کاری برگزار می گردد و اختصاص به مرور آن چه در جلسات گذشته از ابتدا تا اکنون گفته شده دارد و سپس موضوع "روایت موازی" و انواع آن پیگیری خواهد شد.

بنابر آن چه گفته شد از دوستان عزیز تقاضا می شود در این جلسه شرکت نمایند.

همچنین خدمت دوستان شهرضایی باید عرض کنم که جلسه کارگاه این هفته صبح جمعه۱۹/۶/۸۹ ساعت۹:۳۰ در محل همیشگی برگزار می گردد. شرکت همه دوستان مزید خرسندی است.

                                                                                                        به امید دیدار

...اطلاع رسانی...

به نام خدا

یکی نیست گوش این فاطی ما را بکشد بگوید:" آخه دختر چه قدر تنبلی.می خواهی از زیر بار درس و مشق در بروی دیگر چرا حضور ساسی مانکن بی چاره که هنوز یک جلسه هم نیامده را بهانه می کنی. به خدا خوبیت ندارد دختر این قدر بهانه جو باشد."

حالا به هر حال این هفته پنج شنبه ۱۱/۶/۱۳۸۹ به همراه بقیه بچه ها بیاید به آدرس جدید موسسه دسته اراذلی را هم که قول داده بود بیاورد ببینیم حرف حسابش چیست. بالاخره یا زور ما می چربد یا زور او و دار و دسته اش.....

یادتان نرود بچه اصفهانی ها عصر پنج شنبه ۱۱/۶/۱۳۸۹ ساعت ۵ . ختمابیایید به آدرسی که آقای سامع بزرگ داده اند: خیابان فرایبورگ-کوچه ۷ ( چهارمین کوچه سمت راست)

حتما بیایید که این هفته بزن بزن است.

و اما بچه شهرضایی ها:

جلسه کارگاه این هفته مطابق معمول صبح جمعه ۱۲/ ۶/۱۳۸۹ راس ساعت ۹:۳۰ صبح در محل همیشگی تشکیل می شود. انشاالله اگر از دست دوستان اصفهانی جان سالم به در بردیم در خدمتتان هستیم.

                                                                                                به امید دیدار

.... اطلاع رسانی....

به نام خدا

خدمت همه بچه های عزیز اعم از بچه های اصفهان و شهرضا عرض سلام دارم. قابل توجه بچه های اصفهان: من امروز به محل جدید موسسه- مهد کودک فرشتگان- سر زدم. جای جالبی است. من که بچگی کودکستان نرفتم. راستش با پسر داییم تمام وقت توی کوچه و خیابان ولو بودیم و تو سر و مغز بچه های دیگر می زدیم و ایجاد مزاحمت می کردیم و از آن جا که پاتوقمان خانه ننه جانمان بود می گفتند این دو تا می روند کودکستان خانم تاکی. خدا رحمتش کند. خیلی زن خوب و دلسوزی بود.حقش به گردنمان حلال باشد. شاید هم این که ما کودکستان نرفتیم به خاطر انقلاب فرهنگی باشد که آن زمانها مد بود. در هر حال نمی دانم. ولی این کودکستان فرشتگان بد جوری خاطرات کودکی را زنده می کند. بماند....

خواستم بگویم که این هفته به علت سر هم ریختگی و عدم استقرار کامل موسسه در مکان جدید جلسه بر گزار نمی شود. انشاالله هفته آینده در خدمتتان هستم. فاطی آرام باش!......

و اما بر و بچ شهرضا....

انشاالله صبح جمعه مورخ ۵/۶ /۸۹ راس ساعت ۹:۳۰ صبح در محل همیشگی خدمتتان هستم و حتما بیایید. یادتان نرود.                                                             به امید دیدار