سارا
سلام
به: عمویی کوچولویم سارا خوشگله
در آخرین روز های عمرم
تو را
تو را
برای پرستش می خواهم.....
تو
از روزگاران گذشته
که هیچ وقت کهنه نشدی
می آیی
و غبارهای کهنه ی زندگیم
و تارهای تنیده درهم عنکبوت کهن سال زمان را
در هم می ریزی.....
اکنون
روی لبهام
نه خنده است و نه بوسه
چین و چروک اشک چشمهام است
و بهتی ناگفتنی
که در پس عمری خاطره
جویای توست.....
مرا
دریاب......
عمو جواد
مهر 94
( با خود می گویم: خدایا آیا دیگر بار صفحه ای شنیدنی در زندگیم رقم خواهد خورد؟
دعا می کنم
برای ورق خوردنش دعا می کنم......)
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 2:22 توسط م-ج-س
|