سلام

دلم براي همگي تنگ شده. خيلي بي معرفتيد.

خواستم بگويم اگر قرار به نفهميدن است آدم مي تواند خيلي راحت كتاب"اين يك چپق نيست" از ميشل فوكو را بخواند و زحمت گير آوردن تاريخ جنون را به خودش ندهد.

يادم مي آيد در دوره ما تازه اين كتاب توسط ماني حقيقي ترجمه شده بود و خيلي توي بورس بود. هر جوجه دانشجويي كه ادعاي روشن فكريش مي شد يك دانه از اين كتاب دستش بود و ورق مي زد و مي گفت:"عجب چيز هايي نوشته!"

ديروز به بهانه صحبت در مورد ميشل فوكو دوباره سري به اين كتاب زدم و خواندمش. بعد به اين نتيجه رسيدم كه هيچ فرقي با گذشته نكرده ام. چون آن روز چيز زيادي دستگيرم نشد. حالا هم همين طور.

البته اين ايراد از ميشل فوكو يا مترجم كتاب نيست. ايراد از من است كه نمي فهمم ولي در كل با آن موافقم. من با هر چه نفهمي است موافقم.

حالا مشدي سر فحش را مي كشد رويم كه: "مي مردي بچه اگر حرف نمي زدي. حالا هم كه زدي دم از نفهمي مي زني؟"

به قول پدر دوستم:"خوش بخت آن كه كره خر آمد الاغ رفت...."

بگذريم....

توي دانشگاه هنر فرصت خوبي بود كه هم كتاب هاي ميشل فوكو را بخوانيم هم نقاشي هاي رنه مگريت و ساير سورئال ها را ببينيم. حالا خيلي سال گذشته. يادش به خير. بحث هاي داغ آن چناني پيرامون يك نقاشي يا يك نوشته.... عشق دانستن زبان و ادبيات فرانسه و......

كه سر انجام هم به جايي نمي رسد و راهي سگ داني صدا و سيما مي شويم.

يادش به خير......

فرشته جون هيچ وقت دم به تله ازدواج نده تا به هيچ كار اجباري دلت خوش نشود.....

يا حق.....