... چند کلمه حرف شاید حسابی.....
سلام
پنج شنبه سر جلسه عاطفه در مورد " طنز در داستان های کوتاه مربوط به جنگ " از من سوال کرد. یعنی این که چگونه باید از یک خاطره جنگی داستان طنز پرداخت کرد.
چیزهایی به ذهنم رسید که به آنها می پردازم:
در جنگ هیچ چیز برای خندیدن وجود ندارد. حتی حضور در جبهه اگر برای خنداندن نیروها و روحیه بخشی به آنها هم باشد کاری جدی و خطیر به شمار می آید و به منظوری خاص انجام گرفته است. تصور کنید یک گروه دلقک حرفه ای را به پشت جبهه آورده اند تا با برنامه های خود رزمنگان را بخندانند. در حین اجرای برنامه و در حالی که همه از شدت خنده دستی بر شکم دارند و گروهی اشک در چشمشان جمع شده و به سرفه افتاده اند ناگهان هواپیماهای دشمن سر می رسند و آن جا را به جهنمی از خون و آتش تبدیل می کنند.
پس می بینیم که هیچ چیز شوخی برداری در جنگ وجود ندارد.
اینک مثالی دیگر می زنیم:
یک اردوگاه اسیران جنگی را در نظر بگیرید. اسرا دست به کارهایی می زنند که زندان بانان خویش را به دردسر بیندازند. این کارها غالبا کارهایی خنده دار هستند. البته برای انسانهایی که طرف دار آن اسرا باشند نه کسانی که نقش زندان بان را دارند و از ا ین قضیه متضرر می شوند.
پس ببینید همان قضیه ای که برای ما خنده دار است امکان دارد برای دیگری گریه و ناراحتی به ارمغان آورد.
تا اینجا را داشته باشید برمی گردم....