یادتان نرود .......
به نام خدا
اول از هر چیز, اعلام میکنم که جلسه کارگاه این هفته, راس ساعت چهار روز پنجشنبه برگزار می شود. دوست دارم همه بچه ها را از کوچک و بزرگ ملاقات کنم. حتی آقای رنجبر را با همه مشکلاتی که می گوید. امیدوارم که ما را دوست خودش بداند و بگذارد اگر می شود و می توانیم در رفع این مشکلات کمکش کنیم.
در مورد جلسه اول هنوز صحبت زیاد است. اما من وقتتان را با چیزهایی که می دانم می دانید نمی گیرم. راستش می خواهم جمله ای از حضرت سلیمان برایتان بگویم که به نظر خودم جالب آمده و مارگریت دوراس هم در یکی از داستانهایش نقل میکند:" انسان به دنیا نمی آید که چیزی را بیاموزد. بلکه به دنیا می آید که آنچه را آموخته به خاطر بیاورد."
به نظر من این, جمله مهمی است که سلیمان نقل کرده. خوب است هر آدمی جایگاه خود را بشناسد. ما آدمها همه صاحب معلوماتی هستیم و پا به جهان می گذاریم. حالا اینکه بخواهیم و طالب آن باشیم که چیزهای آموخته شده را به خاطر آوریم, خود, چیز دیگری است و همتی بلند را طالب است که باید سعی در کسب آن داشته باشیم.
فعلا از جلسه اول می گذریم و پا به جلسه دوم می گذاریم. نمی دانم در کجای جلسه بود که من قاعده در خبرنویسی را برای بچه ها شرح دادم به این مضمون:
در خبرنویسی قاعده ای هست تحت عنوان 1+5. البته جدای از قواعد سیاسی امروز که در آن 1+5 معنای خاصی برای خود دارد باید بگویم که 1+5 دلالت بر پنج w و یکh دارد. این پنج کلمه ای که با دبلیو آغاز می شوند, عبارتند از:who به معنای چه کسی؟ where به معنای کجا؟ when به معنای کی؟ whatبه معنای چه چیز؟why به معنای چرا؟ و یک اچ یعنی:how به معنای چگونه.
به عنوان مثال داریم: امروز عصر, هنگام ورود قطار منچستر به ایستگاه لندن, انفجار مهیبی رخ داد که بر اثر آن بیست تن کشته و سی تن زخمی شدند. هرچند هیچ شخص یا گروهی هنوز مسئولیت این اقدام تروریستی را بر عهده نگرفته, اما گمان می رود جدایی طلبان جبهه رهایی بخش ایرلند جنوبی در سالگرد قتل عام همرزمانشان به دست نیروهای انگلیسی دست به این اقدام تلافی جویانه زده باشند.
در اینجا عناصر خبر مشخص هستند و هر کدام سر جای خود قرار گرفته است. اما ما با حالتی روبرو هستیم که می خواهیم از نوشته خود, داستانی پرداخت کنیم. ببینید آنچه در بالا د اریم به عنوان یک خبر خودبسنده است. حالا ما می توانیم با زیر و بم کردن فرضیاتی که داریم, قصه خودمان را بسازیم. بیایید شروع کنیم و همینطور طرحهایمان را بسازیم و جلو برویم:
1- اصل خبر که حاکی از آن است که مبارزان ایرلندی در یک اقدام تلافی جویانه, اقدام به بمب گذاری در ایستگاه قطار لندن نموده اند.
2- مبارزی به قصد بمب گذاری وارد ایستگاه می شود و در آنجا با مردمی روبرو می شود که راحت و بی خیال در حال تردد هستند. این خود چند حالت دارد:
الف: جوان بر اخساسات خود غلبه کرده و با یادآوری دوستانش که ناجوانمردانه کشته شدند, دست به انفجار آن محل می زند.
ب: جوان با دیدن کودکی که فارغ از همه جا و همه چیز, با عروسکش مشغول است, از تصمیم خود پشیمان شده و قید انفجار در مترو را می زند.
ج: در حالتی دیگر, جوان درگیر بازی بزرگان می شود او ایستگاه را منفجر می کند در حالی که مسئولان از قبل در جریان هستند و او را در خارج از ایستگاه بازداشت کرده همه گناهان را به گردن او می اندازند.
3- جوان ایستگاه را بمب گذاری می کند ولی خود به علتی نمی تواند از آنجا خارج شود. حال در صدد ازکار انداختن بمب و جلوگیری از انفجار آن است.
فرضیات متددی وجود دارد که با هر کدام از آنها می توان روایت متفاوتی پرداخت نمود. شاید سرا شخصیت رفتن یکی از آسانترین و پیش پا افتاده ترین کارهایی است که می توان مبادرت به آن نمود. بهتر است بگویم باید تسلط فرد به آنجا برسد که به راحتی بتواند سراغ هرکدام از اجزا برود و پرداختهای متفاوتی از آنها داشته باشد.
خیلی خوب. فکر کنم وقت من تمام باشد. انشاالله در اوقات آتی راجع به این موضوع بیشتر صحبت خواهیم کرد.
به امید دیدار.